محمد ابراهيمى وركيانى

31

تاريخ تحليلى اسلام از آغاز تا واقعه طف ( فارسي )

به‌معناى بىخردى و بىدانشى است . در حال حاضر نيز بخش بزرگى از مردم جهان مانند چين ، ژاپن و هند با آنكه از پر پيشينه‌ترين ملل متمدن جهان‌اند ، سخت در شرك و بت‌پرستى نيز غوطه‌ورند . قرآن‌كريم نيز هيچ‌گاه شرك و بت‌پرستى را دورى از تمدن و دانش نمىداند و از همين روست كه مردم بابل را با آن تمدن كهن ، در رديف مردم عرب و با همان استدلال‌هاى عقيدتى معرفى كرده است ؛ بدين‌معنا كه خداوند همهء استدلال‌هايى را كه مردم بابل در برابر حضرت ابراهيم مىآوردند ، آن را به ملت عرب نيز نسبت داده است . واژهء امّى اصطلاحى است مخصوص يهوديان كه دربارهء مردم غيراسرائيلى به‌كار مىبرده‌اند . يهوديان مردم جهان را دو گروه مىدانند : يكى قوم برگزيده خدا كه اسرائيليان هستند و ديگر مردم غيريهودى از هر ملت و نژاد - اعم از عرب و غيرعرب - كه در اصطلاح آنان امّىاند ؛ يعنى قومى غيراسرائيلى كه طبيعتاً داراى حقوق مساوى با يهوديان نخواهند بود . در اين اصطلاح پيامبر اسلام نيز با فرض اينكه از فرزندان اسماعيل بوده و در افتخار انتساب به حضرت ابراهيم همانند يهوديان است ، امى معرفى شده ؛ چه آنكه ايشان از فرزندان اسحاق و يعقوب نيست و مقصود يهوديان از امت ممتاز ، فقط فرزندان اسرائيل ، يعنى يعقوب پيامبر بوده است . گفتنى است اصطلاح امّى در فرهنگ يهود همانند واژهء عجمى ( هر فرد غيرعرب ) است كه در اصطلاح اعراب به‌كار مىرود . اما از نظر عقيدتى ، مردم جزيرةالعرب نه‌تنها با پيروان همه اديان و مذاهب دوران قبل از اسلام مرتبط بوده‌اند ، بلكه خود نيز داراى مذاهب مختلف بوده و هر گروهى به دين و مذهب خاصى پايبند بوده است . اساساً ساكنان جزيرةالعرب با هيچ آيين و ملتى سر ستيز نداشته‌اند و به همين دليل جزيرةالعرب در پيش از اسلام - همانند هند و چين - مأمن همهء اديان مذاهب جهان بوده ؛ آن‌گونه كه برخى يهودى و جمعى مسيحى و پاره‌اى نيز زردشتى و صابئى بوده‌اند و حتى برخى از مردم عرب از اين اديان پيروى مىكرده‌اند . « 1 »

--> ( 1 ) . به‌گفته دينورى ، نصرانيت در ميان قبيلهء « ربيعه » و « عنان » و برخى از « قضاعىها » ، يهوديت در بين قبايل « حمير » ، « بنىكنانه » ، « بنىحارث » و « كنده » و مجوسيت نيز در ميان قبيلهء « بنىتميم » رواج داشته است . ( دراين‌باره بنگريد به : آيتى ، تاريخ پيامبر اسلام ، ص 11 )